تبليغاتX
نقد فیلم و زندگینامه بازیگران هالیوود
*www.naghde-film.blogfa.com*به دوستان خود بگویید...

 

پرواز بر فراز آشیانه فاخته:

 

  مقدمه:

 

این فیلم که در ایران با نام دیوانه از قفس پریدشناخته میشود،در یک کلام فیلمی بی نظیر است.(این تو بمیری با اون تو بمیری ها فرق داره!!!)

رمان پرواز بر فراز آشیانه فاخته را کن کیسی دیلو ازرمن در سال 1962 نوشت.نام این کتاب ازیک شعر کودکانه برگرفته شده که( چون زبان انگلیسی شما خیلی توپه!!!)  من تر جمه فارسی گوشه ای از این شعر رو مینویسم:

    

      

        .... یکی پرید به خاوران

           

                     یکی پرید به باختران

               

                                یکی رو به آشیون فاخته کشید پر....

 

اما میلوش فورمن فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته را به نحو احسنتی تولید کرد.این کارگردان نامی با اندکی تغییرات در داستان اصلی،اثری جاودانه تولید کرد.فیلمی که در آن بازیگر بزرگی به نام جک نیکلسون نقش اصلی را بر عهده گرفت.همچنین این فیلم نقطه ی پرتابی برای دو بازیگر دیگر به نام های دنی دویتو(ی کوتوله)و کریستوفر لوید شد...

 

 

 

داستان و نقد:

 

 

رندل پاتریک مک مورفی که جامعه آنروز امریکا نتوانسته او را فرمانبردار و مطیع نظم کثیف خود کندبه جرم تجاوز دستگیر میشود:او در زندان با نشان دادن خود به عنوان یک فرد روانی،مسئولان زندان را مجبور میکند که او را به بخش روانی یک بیمارستان برای بررسی وضعیت روحی بفرستند.

 

بیمارستان که چه عرض کنم دیوانه خانه ای که در آن زن خود کامه و شیطان صفتی در لباس پرستار(با بازی لووییس فلچر در نقش پرستار راچد) ٬ با بهره گیری از ضعف های باوری و عاطفی بیماران بر آن حکمرانی میکند.

 

در این میان مک مورفی(از نظر من یک آزاده!)در برابر فرمانروای مطلق(پرستار راچد) قد علم میکند تا قدرت او رابه نابودی بکشد.مک مورفی با با وارد شدن به آن تیمارستان با بیمارانی رو به رو میشود که مشکلات ناشی از قوانین بد و سرد و نظم بی قانون جامعه آنها را به آن مکان کشانده و همچنان در آنجا این قوانین به شکلی بدتر ادامه دارد.در آن تیمارستان پرستار راچد با سختگیری بیش از حد بر آنها حکومت میکند.

 

مک بارها و بارها در صدد شکستن این قوانین به سود خود برامد.سکانسهایی در فیلم مثل:جایی که مک صدای موزیک سالن را کم میکند٬تماشای مسابقه بیسبال از تلویزیون یا جایی که چند تن از دیوانه ها را به صورت مخفی(و دزدکی) به بیرون شهر میبرد و هرکدام از آنها را به عنوان دکتر به نگهبان ساحل معرفی میکند٬نقطه ی اوج داستان را نشان میدهد.

 

در آن تیمارستان سرخپوستی قوی هیکل به نام رئیس به عنوان دیوانه(که از همه هم عاقلتره) وجود دارد که نه حرف میزند و نه عکس العملی نشان میدهد٬اما مک به محظ ورود به آنجا از رئیس خوشش میادو با اون دوست میشه٬و در نهایت رئیس به مک مورفی میگه که اونم مثل مک دیوونه نیست.(بلکه کلی هم عاقله!)

خلاصه مک پس از چند بار نقشه کشیدن با رئیس و شکست در فرار٬در سکانس های آخر با نفرت گلوی پرستار راچد رو میگیره و اون رو فشار میده.(در اینجا هر کسی فیلمو ببینه با خودش میگه کاش اونو میکشتش)

 

پس از این ماجرا چون مسئو لان تیمارستان تقریباً پی به عاقل بودن مک بردندُاون رو به طبقه ی بالا میبرندو پس از اتصال شوک به بدنش اون رو به یک مرده ی متحرک تبدیل مکنند.(خیلی غم انگیزه )

بعد از مدتی شبانه مک رو به بخش منتقل میکنندو رئیس از خواب بلند میشه٬و وقتی مک رو با اون وضعیت میبینه با بالش خودش اونو خفه میکنه و آبخوری رو با ۲ تا دستاش از جا میکنه(که قبل از این مک نتونسته بود این کارو بکنه)٬وبا اون پنجره رو میشکنه و فرار میکنه.(در اینجاست که معنی اون شعر کودکانه مشخص میشه٬در بالاست دوباره بخونیدش)

 

با شنیدن صدای شکستن شیشه یکی از دیوانه ها(که از قضیه اطلاع نداشته) بلند فریاد میزنه:           

                            هی٬مک مورفی فرار کرد.....

                                    

                            اون رفت٬مک مورفی فرار کرد....

                                                     

                            دیوانه از قفس پرید....

 

اما پایان دو پهلوی داستان نقطه ی اوجی برای آن است٬پیروزی و رهایی که بهایش مرگ و اسارت بوده است . پرواز رئیس و مرگ مک مورفی هر کدام نوید گر زندگی تازه ای است.

 

این فیلم استثنایی که برنده ۵ جایزه اسکار هست(سال ۱۹۷۵) رو حتماً ببینید.

 

                                                             

                                                                 نوشته شده توسط هامان

                      

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 10:38  توسط هامان  | 

       قهرمانان پیر می شوند ولی نمی میرند

چند روز پیش فیلم rocky balboa یا همونrocky6 خودمون رو دیدم .با اینکه در آخر قهرمان محبوب من سرافراز از رینگ بیرون میاد٬ اما نمیدونم چرا آخر فیلم حالم گرفته شد.                                 

                                                                                                                                    شخصیت راکی که توانست در سال ۱۹۷۷ محبوبیت زیادی رو چه در گیشه چه در بین منتقدان بدست بیاره(البته با ادامه فیلمهای راکی و ساخت سری ۲٬۳٬۴٬۵ این محبوبیت در بین منتقدان سینما کمتر و کمتر شد)٬ودر همان سال جایزه اسکار بهترین فیلم و کارگردانی رو نسیب خودش کنه ببین به چه روزی افتاده!!!

                                                        

 

پوستش چروکیده شده٬ عضلاتش ورزیده ولی پیر شده٬اماهمچنان پیروزه. اینجا بود که به خودم گفتم هامان جان!قهرمانان هم پیر می شن ولی نمی میرند.

راکی که میکی(مربیش)و آدریان(همسرش یعنی تمام زندگیش) رو از دست داده٬تنها برای مبارزه برای اسمش و اعاده حیثیت در این سن و سال وارد رینگ میشه.اما دیگه آدریانی نیست که اونو هل بده یا بهش انگیزه بده٬در اینجا بود که راکی رو توی ذهنم تصور کردم که توی کوچه های فیلادلفیا این آهنگ حبیب رو واسه زنش می خونه(جالبه نه!!!!!!!!):

ببین چراغ لحظه ها بی تو به خاموشی می ره

       تو گرگ و میش کوچه هاصدای تو جون میگیره

            رفتن تو برای من پرواز آخرین نفس

                   فرجام لحظه های من مرگ منه تو این قفس(یا همون رینگ)

اما بار دیگه وارد رینگ میشه و سر افرازانه به پایان میرسونه.

شایان ذکر است که در اینجا بگم٬فیلم های راکی بر خلاف رمبو٬کاملا رزمی و اکشن نیستند.شاید از هر فیلم ۱۰۰ دقیقه ای٬ ۲۰ دقیقه اون به ورزش و بوکس اختصاص داشته باشه.باقی فیلم مربوط میشه به احساسات درونی شخصیت های فیلم.پیشنهاد میکنم ROCKY 1 رو حتما ببینید چون یکی از بهترین و زیبا ترین فیلم هاییه که من دیدم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 5:41  توسط هامان  | 

چند تا از فیلمهای منتخب قدیمی رو گذاشتم با توضیحات امید است که ببینید و لذت ببرین.

 

. کازابلانکا  ( CASABLANCA )

کارگردان: مایکل کورتیز

بازیگران: همفری بوگارت - اینگرید برگمن

محصول 1942 آمریکا - شرکت برادران وارنر

سیاه و سفید - رومانتیک

توضیح:  شاید بهترین فیلمی که هالیوود تا کنون ساخته است. الگوی نمونه یک فیلم کلاسیک در بالاترین سطح خود.

اسطوره سالهای طلایی هالیوود که توسط  موسسه فیلم آمریکا باشکوه ترین فیلم عاشقانه تاریخ سینما لقب گرفته است.

فیلمی محبوب و زیبا با بازیگرانی افسانه ای که تماشای هر باره آن باز هم نکات تازه ای برای تماشاگر خواهد داشت.

 

 

 

 

 

2. پدرخوانده  ( GODFATHER )

کارگردان: فرانسیس فورد کاپولا

بازیگران: مارلون براندو - آل پاچینو

محصول 1972 آمریکا - شرکت پارامونت

رنگی - گانگستری

توضیح:  فیلمی استثنایی در رده فیلمهای مافیایی . هنگام تماشای آن به هیچ وجه شک نمی کنید که در همان

سالهای دهه 40 نیستید. فیلم با داستان عالی و بازی استادانه بازیگران  به گونه ای پیش می رود که تماشاگر

را کاملا در متن داستان غرق میکند. فیلمی محکم و جاودانه که همیشه در صدر بهترین فیلمها می درخشد.

 

 

 

 

3. بدنام ( NOTORIOUS )

کارگردان : آلفرد هیچکاک

بازیگران: کری گرانت - اینگرید برگمن

محصول 1946 - آمریکا  - شرکت آر.ک.او

سیاه و سفید - جاسوسی

توضیح: یکی از شاهکارهای استاد بزرگ سینما که ماجرایی جاسوسی و عاشقانه را توامان به تصویر می کشد.

 فیلم محبوب علاقمندان هیچکاک که به قولی هیچکاکی ترین و احساسی ترین فیلم ساخته شده استاد است.

فیلم سرشار از سکانسهای زیبا و تعلیقی است و در عین حال یکی از بهترین عاشقانه های تاریخ سینماست.

 

 

 

 

 

4. طناب ( Rope )

کارگردان: آلفرد هیچکاک

بازیگران: جیمز استیوارت - جان دال

محصول 1948 آمریکا - شرکت ترانس آتلانتیک

رنگی - جنایی

توضیح:  یک فیلم استثنایی و عجیب از هیچکاک که با اینکه تمام فیلم فقط در یک اتاق می گذرد اما

آنقدر جذاب است که تماشاگر را تا پایان فیلم سر جای خود می نشاند. اولین فیلم رنگی هیچکاک و

همچنین اولین فیلمی که در آن از تکنیک برداشت طولانی بدون قطع تصویر استفاده شده است.

 

 

 

5. بیمار روانی (روح)  ( Psycho )

کارگردان: آلفرد هیچکاک

بازیگران: آنتونی پرکینز - جانت لی

محصول 1948 آمریکا - شرکت ترانس آتلانتیک

رنگی - جنایی

توضیح:  شناخته شده ترین فیلم هیچکاک که صحنه قتل در زیر دوش حمام آن معروف است.

هنرپیشه نقش اصلی فیلم در همان یمک سوم اول فیلم به قتل می رسد و بیماری روانی نقش

اصلی را به عهده می گیرد. جزء شاهکارهای استاد سینما و از بهترین ساخته های او.

 

 

 

6.  بر باد رفته (Gone with the Wind)

کارگردان:  ویکتور فلمینگ

بازیگران: ویلیون لی - کلارک گیبل

محصول 1939 آمریکا - شرکت سلزنیک اینترناشنال و مترو گلدوین مایر

رنگی - داستانی - رومانتیک

توضیح:  پر فروش ترین فیلم تاریخ سینما. در عظمت این پروژه پر خرج آن زمان همین بس

که فیلم در سال 1939 به صورت رنگی تهیه شده است. کل فیلم به یک قاب عکس متحرک

شبیه تر است و توانمندی دیوید سلزنیک را در آن زمان به خوبی نمایان می کند.

 

 

7. سرگیجه (Vertigo)

کارگردان: آلفرد هیچکاک

بازیگران: جیمز استیوارت - گریس کلی

محصول 1952 آمریکا - شرکت ترانس آتلانتیک

رنگی - معمایی

توضیح:  تکنیکی ترین و سرگیجه آور ترین فیلم هیچکاک !

خوراک سینما دوستان.

 

 

8. آناستازیا (Anastasia)

کارگردان: لیتواک

بازیگران: یول براینر - اینگرید برگمن

محصول 1956 آمریکا - شرکت پارامونت

رنگی - داستانی

توضیح:  فیلمی زیبا با داستانی جذاب که تا کنون فیلمهای زیادی بر اساس داستان آن

ساخته شده است. ماجرای دختر مفقود شده تزار روسیه که طی یک زد و بند زنی دیگر

به جای او معرفی می شود . دوبله زیبای فارسی همراه با بازی هنرمندانه بازیگران.

 

 

 

9. شاهین مالت (Maltese Falcon)

کارگردان: جان هیوستون

بازیگران: همفری بوگارت - ماری آستور

محصول 1941 آمریکا - شرکت برادران وارنر

سیاه و سفید - پلیسی

توضیح:  فیلمی زیبا و کلاسیک از کارگردانی بزرگ که در آن بوگارت نقش یک کارآگاه خصوصی

را بازی می کند. جزء بهترین فیلمهای نوآر سینما.

 

 

 

10. زنگها برای که به صدا در می آیند (For whom the bell tolls)

کارگردان: سام وود

بازیگران: گری کوپر - اینگرید برگمن

محصول 1942 آمریکا - شرکت پارامونت

رنگی - جنگی - رومانتیک

توضیح:  فیلمی ساده اما زیبا که بر اساس داستانی از نویسنده معروف ارنست همینگوی

(برنده جایزه اسکار) نوشته شده است.

 

 

 

11. همشهری کین (Citizen Kane)

کارگردان:  اورسن ولز

بازیگران: اورسن ولز - جوزف کاتن

محصول 1940 آمریکا - سیاه و سفید

توضیح:  فیلمی سرشار از تکنیک های ناب سینمایی که توسط نابغه سینما اورسن ولز

ساخته شد و همواره در میان ده فیلم برتر تاریخ سینما می درخشد.

 

 

 

12. در بارانداز (On the WaterFront)

کارگردان: الیا  کازان!!!!

بازیگران: مارلون براندو 

محصول آمریکا - سیاه و سفید

توضیح:  فیلمی زیبا با هنرنمایی مارلون براندو که معجونی عاشقانه - اجتماعی و گانگستری

است. ماجرای درگیری کارگران بارانداز به سرکردگی براندو با دسته تبه کار و رودررویی دو

برادر برای انجام وظیفه.

 

 

13. سابرینا  (Sabrina)

کارگردان: بیلی وایلدر

بازیگران: هامفری بوگارت - ویلیام هولدن

محصول 1952 آمریکا - 

سیاه و سفید - ملودرام

توضیح:  یک فیلم زیبا از وایلدر که سرگذشت عشق یکطرفه یک دختر ساده به پسر

خانواده ای است که پدر دختر راننده مخصوص آنهاست. فیلمی شاد و مفرح که به

طرزی استادانه ساخته شده است.

 

 

 

14. روشنایی های شهر (City Lights)

کارگردان: چارلی چاپلین

بازیگران: چارلی چاپلین

محصول 1923 آمریکا - سیاه و سفید

توضیح:  جزء بهترین و احساسی ترین فیلم های چارلی چاپلین که ماجرای عاشقانه ولگرد کوچولو

با یک دختر نابینا را به تصویر می کشد.

 

 

15- ترن (The Train)

کارگردان: جان فرانکن هایمر

بازیگران: برت لنکستر

محصول 1948 آمریکا - شرکت ترانس آتلانتیک!!!!!

رنگی - جنایی

توضیح:  یکی از خوش ساخت ترین فیلم های ساخته شده در مورد جنگ جهانی دوم

که سرگذشت مبارزه کارکنان راه آهن پاریس را در آخرین روزهای هنوز ارتش

آلمان نازی در فرانسه به تصویر کشیده است.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 2:19  توسط هامان  | 

بهترين پليس‌هاي سينما

Image

جان مک‌کلين فيلم سينمايي «جان‌سخت» با بازي بروس ويليس در نظرسنجي نشريه «توتال فيلم» به عنوان بهترين پليس تاريخ سينما انتخاب شد.

به گزارش مهر، در نظرسنجي نشريه بريتانيايي «توتال فيلم» براي انتخاب بهترين شخصيت‌هاي پليس تاريخ سينما، ويليس با شخصيت جان مک‌کلين در فيلم «جان سخت» (به کارگرداني جان مک‌تيرنان محصول 1988) با پشت‌سر گذاشتن رقيبي سرسخت چون مارج گاندرسن در فيلم سينمايي «فارگو» (با بازي فرانسيس مکدورمند به کارگرداني جوئل کوئن محصول 1996) در صدر ايستاد.

در اين نظرسنجي شخصيت پليس مارتين ريگز در مجموعه فيلم‌هاي سينمايي «اسلحه مرگبار» با بازي مل گيبسون و کارگرداني ريچارد دانر (نخستين فيلم محصول 1987) سوم شد و راسل کرو با شخصيت وندل وايت فيلم سينمايي «محرمانه لس‌آنجلس» (محصول 1997 به کارگرداني کرتيس هنسن) رده چهارم را به خود اختصاص داد.

مقام پنجم نظرسنجي نشريه معتبر «توتال فيلم» براي انتخاب بهترين پليس‌هاي تاريخ سينما هم به شخصيت جيمي دويل پليس فيلم «رابط فرانسوي» به کارگرداني ويليام فريدکين محصول 1971 رسيد که نقش او را جين هاکمن بازي کرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 1:25  توسط هامان  | 

یه مقایسه!!

اگه میخواین فرق بازی دنیرو و ال پاچینو رو بدونین اینجا کلیک کنین!!!

                                               

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 2:6  توسط هامان  | 

با سلامی دوباره خدمت دوستان عزیز. من یکمی اومدنم دیر شد. شرمنده اما با یه نقد توپ از یه فیلم توپ اومدم:                                                    
 
نقدفیلم چوپان خوب(The good shepherd):


همانطور که می دانید این دومین تجربه دنیرو در امر کارگردانی بود و باید گفت فیلمی خوب و زیبا بود و مت دیمون در نقش خود بسیار عالی ظاهر شد و توانایی خود را به رخ همگان کشید. اما اگر از این جنبه بگذریم فیلم زمانی در حدود 2:30 دارد و با ریتم ثابتی که دارد گاهی اوقات حوصله انسان سر می رود(به کسانی که حوصله ندارند این فیلم را پیشنهاد نمی کنم). در فیلم رفت و برگشت های زیادی به گذشته و حال داریم و گاهی اوقات در این رفت و آمد ها سر رشته اصلی فیلم از دست آدم در می رود و فیلم را در بین تاریخ ها گم می کنیم که این دو نکته می تواند نقطه ضعفی بر فیلم باشد اما از جهتی چوپان خوب که هنرپیشه‌های کارآمدی چون مات دیمون(Matt Damon)، آنجلینا جولی(Angelina Jolie) و بازیگر موفق سینمای آلمان، مارتینا گدک(Martina Gedek) در آن بازی می‌کنند، درباره چگونگی پا گرفتن اولین سازمان امنیت آمریکا در سال ۱۹۲۵ و گسترش و تبدیل آن به CIA امروزی تا سال ۱۹۶۱ است. مات دیمون، شخصیت نفوذ ناپذیر و با اراده ویلسون(Wilson)، اولین مسئول امنیتی آمریکا را تجسم می‌بخشد که بلافاصله پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی خود از سوی سیاستمداران وقت برای سازمان دادن به اداره امنیت و جاسوسی آمریکا به کار دعوت می‌شود. او در تمام دوران تاریخی "جنگ سرد" به عنوان تعیین کننده خط ‌مشی امنیتی آمریکا و دامن زدن به جنون "ضد کمونیستی ای" که بر آن حاکم بود، عمل می کرد. مات دیمون در این فیلم، وطن‌پرستی است که به ارزش‌های آمریکایی اعتقاد راسخ دارد و برای تحقق بخشیدن به آن‌ها، از هیچ خطری روگردان نیست.اواز همان ابتدا به انگیزه حفظ منافع کشور آمريكا وارد سازمان مي‌شود و هدف اصلی او خدمت به مردم آمريكاست، اما در پایان به این نتیجه مي‌رسد كه نگهبان خوبی نیست و هر كه را كه دوست دارد و در زندگی برایش مهم است به نوعی در معرض تهدید و آزار قرار داده است و این شاید در وجهی کلان اشاره به سیاستگذاران جامعه آمريكاست كه در واقع و در عمل نگهبان‌هاي خوبی براي مردم آمريكا نبوده‌اند. ایدآلیسم ویلسون ولی پس از رویارویی با واقعیت، جای خود را به بی‌اعتمادی محض می‌بخشد؛ امری که شخصیتش را به کلی دگرگون می‌سازد و احساسات انسانی را در او می‌کشد. و در صحنه آخر فیلم می بینیم که او نامه پدر خود را که اعتراف به خیانت علیه کشور خود کرده بود را می سوزاند و انگار تمام جنبه های انسانی او هم با سوختن این نامه از بین می رود. در این مرحله، عجیب نیست که ویلسون، بدون آن که خم به ابرو بیاورد، به تماشای شکنجه شدن "جاسوسان کمونیست" با به کارگیری انواع و اقسام وسایل مدرن و غیر مدرن می‌ایستد. بیشتر وقايع فيلم در حال و هواي ناامن و پارانوييدي جنگ سرد مي‌گذرد. در فضاي بي‌اعتمادي كه هر كس به هر كس مي‌رسد توصيه‌اش اين است كه به كسي اعتماد نكن!و در جايي نيز از تمهيد خوبي هم استفاده مي‌كند: در بخشي از فيلم زني به مردي مي‌گويد كه با بودن تو احساس امنيت مي‌كنم، اما اين حقيقت ندارد چون درست به همين دليل زن كشته مي‌شود و هر جايي كه به ظاهر اين امنيت در فيلم برقرار مي‌شود، به دلايل مخصوص سيستم جاسوسي‌– امنيتي سيا، مرگي اتفاق مي‌افتد تا جايي كه ويسلون پس از كشته شدن منشي‌اش به دست افراد CIA تنها راه نجات دوست دوران جواني‌اش را در قطع رابطه كامل با او مي‌داند. ويلسون از همان 6 سالگي ثابت مي‌كند كه آدم رازداري است و استعداد جاسوس شدن را دارد. او در حادثه خودكشي پدر، راز مرگ پدر را به همراه نامه‌اش از همه پنهان مي‌كند تا زماني كه به عضويت سازمان درآمده و به عنوان يك راز به داستان خودكشي پدرش اعتراف مي‌كند. در دوران دانشگاه مدام گفته مي‌شود كه ويلسون با هوش است اما، فيلم خود را ملزم نمي‌كند مخاطب را قانع كند كه چرا اين شخصيت شايسته توجه و تقدير استادان خود قرار گرفته و مدام برهوش و ذكاوت استثنايي او تاكيد مي‌شود و هيچ نوع اتفاق يا تصويري كه اين مفهوم را به تماشاچي ثابت كند، نمي‌بينيم.
تصاوير مراسم ورود ويلسون به انجمن اوليه موسس CIA، (با آن طراحي لباس و صحنه) تداعي‌گر مراسم شيطان‌پرستان است به خصوص مرداني با شنل‌هاي كلاه‌دار سياه و آتش‌دان‌هايي در اطراف و تازه واردين كه در وسط زانو زده‌اند.
رابرت دو نیرو در این دومین فیلمش به‌عنوان کارگردان، مهارت کم‌نظیر خود را در به تصویر کشیدن موضوعات پیچیده و چند وجهی، با شخصیت‌های گوناگون، در زمان‌ها و مکان‌های متعدد و در شرایط و موقعیت‌های بسیار متفاوت نشان می‌دهد و باید گفت که این بازیگر پیر و دوست داشتنی هالیوود با در نظر گرفتن نقاط ضعف و قوت آن فیلمی خوب و قابل ذکر ساخته است.
 
 
+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 10:0  توسط هامان  | 

نمایی از داستان:

فیلم 300 با وفاداری به داستان تصویری کتاب آن نوشته فرانک میلر ساخته شده است که در آن کتاب پادشاه اسپارتی به نام "لئونیداس" با 300 سربازش در مقابل خشاریار شاه و ارتش یک میلیون نفری اش می جنگد. این حرکت "لئونیداس" یونانی ها را متحد می کند تا در مقابل ارتش پارس ها متحد شود. داستان بر اساس نبرد معروف "ترموپیلا" نوشته شده است.

 
باز در وبلاگستان غوغایی دیگر به راه افتاده است ، و این بار موضوع بر سر فیلم 300 است ، فیلمی که گویا از - 9 مارس 2007- در سینماها اکران  شد. داستان فیلم درباره نبرد سپاه خشایارشاه در ترموپیل و مقاومت یک لشگر 300 نفره در برابر سپاه ایران است. اما چیزی که باعث برانگیخته شدن احساسات ایرانیان بعد از دیدن این فیلم خواهد شد ، چهره زشت و غلطی است که از ایرانیان ارائه می‌شود ، چه در بعد ظاهری و چه از لحاظ منش و شیوه رفتار آنها.

نمی‌خواهم پستم را از سر تعصب بنویسم ، ولی واقعا شما فکر می‌کنید ، چنین تصویرسازی‌ای از خشایارشاه درست است؟!
http://athena.divshare.com/files/2007/03/08/201336/Rodrigo_Santoro.jpg
http://athena.divshare.com/files/2007/03/08/201346/2.jpg
آیا محققین این فیلم در مورد لباس ایرانیان در عهد باستان تحقیق علمی کرده‌اند ، به گواه همگان لباس ایرانیان باستان از لحاظ آراستگی و زیبایی در دنیای قدیم همتایی نداشته است ، چنانکه لباس ایرانی هدیه‌ای بسیار با ارزش در آن زمان محسوب می‌شد.

لباس ایرانیان باستان:
بطور كلي لباس ایرانیان باستان عبارت بود از يك بالا پوش شبيه شنل و يك دامن پرچين ، كه بالا پوش و دامن در محل كمر داراي يك كمربند چرمي بوده است. بالا پوش پوششي مانند شنل بوده است در بعضي جلوي آن باز و در بعضي بسته بوده است. بلندي بالا پوش به اندازه بالا تنه است.در قسمت كمر به شكل ليفه تمام چينهاي پشت بالا پوش جلو باز روي چال گردن بوسيله دكمه‌اي به هم وصل مي شود. دامن ایرانیان بر دو نوع است: نوع اول يك راسته چين و دومي داراي دوراسته چين.
ایرانیان لباس خودرا ازپارچه هاي نقش و نگاردار با رنگهاي گيرا و پرشكوه تهيه مي‌كرده‌اند. كلاه ایرانی از جنس نَمد بوده است.(مگر كلاه هاي جنگي كه از آهن و مُفرُغ ساخته مي شده است.)

فرانک میلر کیست؟
فرانک میلر متولد سال 1957 ، یک نویسنده ، بازیگر و کارگردان آمریکایی است و بیشتر به واسطه کمیک‌استریپ‌هایش شناخته شده است. یکی از معروف‌ترین کمیک‌استریپ‌های وی «شهر گناه» یا sin city است که بعدها فیلم مشهور شهر گناه از روی آن ساخته شد.

آیا 300 تنها فیلمی است که درباره نبرد ترموپیل ساخته شده است؟
خیر ، پیش از این در سال 1962 ، فیلم دیگری درباره نبرد ترموپیل ساخته شده است ، عنوان این فیلم 300 اسپارتی یا The 300 Spartans است ، کارگردان این فیلم رودولف میت بود. جالب است بدانید همین فیلم الهام‌بخش میلر در نوشتن و طراحی کمیک‌استریپ‌اش بوده است.

کارگردان فیلم کیست؟
کارگردان فیلم زاک اسنایدر Zack Snyder نام دارد ، وی 40 سال بیشتر سن ندارد و در کارنامه‌اش فیلم چندان مهمی دیده نمی‌شود.

خلاصه داستان فیلم:
300 به صورت ناقص و شاید بهتر باشد بگوییم بی‌ربط نبرد ترمویپل را روایت می‌کند : شاه لئونیداس بهمراه 300 اسپارتی ، در برابر ارتش میلیونی خشایارشاه ایستادگی می‌کند ، وگرچه نهایتا کشته می‌شود ولی پیکارش باعث اتحاد یونانی‌ها در برابر ایرانیان می‌شود.

داستان تولید فیلم 300 :
در می 2003 تولید فیلم 300 با تهیه پیش‌نویس 121 صفحه‌ای آن آغاز شد ، در ژوئن 2004 ، زاک اسنایدر برای کارگردانی فیلم استخدام شد و سپس فرانک میلر به عنوان مشاور به تیم دست‌اندر کار پروژه پیوست.
مانند فیلم «شهر گناه» ، فیلم 300 ، اقتباسی کامل و صحنه به صحنه از کمیک استریپ فرانک میلر است. البته این موضوع استثنائاتی هم دارد ، برای افزودن به جذابیت‌های فیلم ، اسنایدر شخصیت ملکه «گورگو» را به فیلم اضافه کرد ، کاراکتر زنی که از شوهرش ، شاه لئونیداس حمایت می‌کند. مورد دیگر اضافه شدن نریشن به فیلم است.
دو ماه طول کشید تا نیزه‌ها ، سپرها و لباس‌ها و شمشیرهای مورد نیاز ساخته شود ، البته در مواردی از وسایل فیلم‌های تروی و الکساندر ، هم استفاده شد. در همین دو ماه تیم انیمیشن فیلم ، سرگرم ساختن یک گرگ و 13 اسب دیجیتال شدند.
در 17 اکتبر 2005 ، فیلم وارد مرحله تولید فعال خود در مونترال شد ، فیلم‌برداری فیلم 60 روز طول کشید. بودجه 60 میلیون دلاری فیلم را کمپانی برادران وارنر تأمین کرد.

جالب است بدانید تقریبا تمام صحنه‌های این فیلم در داخل استودیو و به وسیله تکنیکی به نام digital backlot فیلم‌برداری شد ، یعنی در تمام مدت بازیگران در برابر پرده‌های آبی نقش بازی می‌کردند و بعد صحنه‌های پشت زمینه اضافه می‌شد:

تاریخ یا افسانه؟
داریوش بزرگ پس از 36 سال سلطنت در دی ماه 486 پیش از مبلاد درگذشت و جایش را به پسر 35 ساله‌اش خشایارشا یا خشیارشا (خشئی ارشه) داد که مادرش آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا شاهزاده‌ای تحصیل‌کرده ، خوش‌اندام و زیباروی بود. ابهتی که کوروش و داریوش برای دستگاه سلطنت ایران به وجود آورده بودند ، خشایارشا را نیز در نظر ایرانیان و اقوام زیر سلطه در همان شکوه کوروش و داریوش قرار داد.
دوران داریوش و خشایارشا ، دوران آغازین شکوفایی تمدن یونان بود و یونانیان نیز می‌رفتند که جایگاه خودشان را در تمدن جهانی مشخص سازند. شماری از نویسندگان یونانی در دهه‌های بعد از داریوش و خشایارشا در جستجوی راهی برای ایجاد یک هویت ویژه برای اقوام یونانی داستان‌های حماسی مقاومت یونان در برابر ایران عهد داریوش و خشایارشا را ساختند و نشر دادند ، این نوشته‌ها بعدها برای یونانیان ماند تا گواه عظمتی برای آتن و و یونان آن روزگار باشد و یونانیان و غربیان بتوانند بگویند که اگر ایران «بوده است» ، ما هم «بوده ایم».

داستان‌هایی که یونانیان آن زمان درباره بودن خودشان ساختند ، هر چه بود ، شنیدنش برای یونانی‌ها دلکش بود. نویسندگان غربی نیز که مثل یونانیان آن روزگاران علاقه دارند ، که یونان را محور تمدن بشری معرفی کنند ، این داستان‌ها را با شاخ و بال بسیار زیادی در کتاب‌های تاریخی می نویسند و برای اثبات آنها دلیل و شاهد عقلی می‌تراشند.

نکته جالبی که در بسیاری از نوشته‌های این مورخان غربی به چشم می‌خورد این است که گویا با استواری آتن در برابر ایران تمدن غربی نجات یافت. مانند اینکه دولت دولت هخامنشی با تمدن بشری در ستیز بود و چون نتوانست با آتن کاری بکند ، تمدن آتنی از تخریب رهید تا برای بشریت باقی بماند. و از این جالبتر آنکه می‌بینیم عموم مورخین غربی قرن ما دولت هخامنشی را می‌ستایند و اعتراف دارند که دولت ایران از تمدن بشری پاسداری کرد و فرهنگ خاورمیانه‌ای در دوران هخامنشی متحول گردید و به اوج ارتقا رسید ، ولی وقتی به یاد یونان می‌افتند به یکباره سخنانشان عوض می‌شود. این دولت پاسدار تمدن بشری ، چه خطری برای تمدن یونانی داشت ، موضوعی است که باید از این خودشیفتگان پرسید و پاسخش را نزد خود آنها یافت.

نبرد ترموپیل و تصرف آتن
به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتی‌های ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتی‌های دو سپاه جنگ درگرفت و یونان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی‌ها و اسپارتی‌ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه می‌رفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی برجای ماندند و همگی کشته شدند. سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.

آنچه 300 و فیلم‌های مشابه نمی‌گویند و یا نمی‌خواهند که بگویند:
- وضعیت ظاهر و خوی منش ایرانیان
- قدرت فرماندهی و راهبری نظامی فرماندهان
- صلح‌طلب بودن ایرانیان و پرهیز انها از غارت و تخریب و کشتار در سرزمین‌های تحت سلطه

راهکارهای مقابله:
- بمباران گوگلی : ساده‌ترین و آسان‌ترین کار است ، من و گوگل به هم سازیم و بنیادش براندازیم!
- ویرایش منصفانه ویکی‌پدیا : به ویکی‌پدیا بروید و مبحث فیلم 300 را منصفانه ویرایش کنید ، درباره اشتباهات فاحش این فیلم بنویسید.
- دادن نمره پایین به این فیلم در سایت‌های معرفی فیلم و نوشتن شرح بر این فیلم در آنها.
- کمک به برپا و پربار شدن سایت 300themovie.info

اما برای همه کارهای بالا نیاز به سازماندهی و تقسیم کار وجود دارد ، با وجود اینکه از نبودن روح همکاری و کار گروهی در وبلاگستان مطمئنم ولی امیدورام این بار ، بتوانیم در این مورد همدیگر را تحمل کنیم. در مرحله اول باید اطلاعات خام از کتاب‌هایی که در اختیار داریم استخراج شود و در مرحله بعد برای درج در ویکی‌پدیا و سایت 300themovie.info به انگلیسی ترجمه شود. در مورد بمیاران گوگلی هم باید همه با لینک دادن به سایت 300themovie.info در این کار شرکت کنند.

چگونه بمباران گوگلی کنیم؟
برای بمباران گوگلی باید عده زیادی از وبلاگ‌نویس‌ها به سایت 300themovie.info لینک بدهد ،‌آن هم دقیقا با این کلمات: 300 the movie.


نقد فیلم:

از زمان فیلم ارباب حلقه ها ، کارگردان افسانه ای ، سبکی جدید ایجاد شد. سبکی که بسیاری از فیلم ها با بودجه های میلیون دلاری سعی برای پیروی از آن کردند و آن سبک حماسی را به یک کلیشه کهنه تبدیل کردند. کلیشه ای که دیگر اثر نمی کند و برخلاف اشتیاق بیننده به تماشای جزئیات بیشتر ، جزئیات کمتری وجود دارد.

این فیلم که مثل "ماتریکس 2" فروش کرد و سعی کرد "ارباب حلقه ها" باشد و همانند "دلاور (Braveheart)" جلوه می کرد در نگاه اول چیز دیگری جلوه می نمود. اما ضرب مثل قدیمی پارسی می گوید: "آن تبل هیبت انگیز تهی است".

وقتی تیزر فیلم "سیصد" پخش شد بلا استثنا برای تمام بیننده ها بسیار جذاب و حیرت آور بود. این تیزر پیغام را به بیننده میداد که نبردی عظیم و با شکوه را در فیلم خواهند دید.

Spartans
 سرباز های ارتش اسپارتا

 

در اولین اکران فیلم ، بینندگان برای 20 دقیقه منتظر آغاز نبرد با شکوه بودند و عالی هم شروع شد. تا به اینجای فیلم آنچه که در تیزر بود به بیننده عرضه می شود. این بخش از فیلم چیزی بود که انتظارش را داشتند ولی فیلم نشان دهنده چگونه شکل گیری دشمن (پارس ها) نبود و تنها به نشان دادن سمت "اسپارت ها" بسنده می کند و هیچ سر نخی نشان نمی دهد که بزرگترین ارتش چند میلیون نفری بشر در تاریخ باستان از کجا آمده بود؟ چه سازمانی این ارتش بزرگ را کنترل می کرد؟ چگونه برنامه می ریختند و چگونه حرکت می کردند؟ حتی "پیتر جکسون" هم زمانی را برای نمایش شکل گیری ارتش دشمن اش اختصاص داد و بلکه ذره ای از جرات را هم در دشمن خود نشان داد. چیزی که در ارتش پارس ها "صفر" نمایش داده شده بود. اما آیا یک نفر هم در بین آن دو میلیون و هفتصد هزار نفر (به نقل از هرودوتوس) نبود که ذره ای جرات داشته باشد؟ چگونه می شود مردم متمدن دنیای امروز این را از فیلم بپذیرند؟ آیا این فیلم هم یکی از آن فیلم های آشغال و خوش فروش است؟

اما با این حال بیننده انتظار بیشتر از این را داشت ، می خواست بداند که فیلم در کنار آن تیزر با شکوه اش چه چیز دیگری را برای عرضه دارد. آن عبارت و تلفظ زیبا و با شکوه "اینجا اسپاراتاست" از کلام پادشاه اسپارتایی ، زیبا ترین تلفظ و کلام او بود که یک بار به بیننده قبل از فیلم در تیزر نمایش داده شده بود و مزۀ آن رفته بود. در واقع فیلم بارها زیباتر در تیزر جلوه داده شده بود.

PersianMonsters_Large
 هیولاهای تخیلی ، زائیده ذهن نویسنده

 

در واقع "زک اسنایدر" هر آنچه در چنته داشت ، شاید به غیر از یک یا دو مورد- در تیزر نمایش داده بود و این عامل ، دلیل شاهکار فروش فیلم در گیشه شد. ولی آیا این فروش یک ماه دیگر هم دوام خواهد آورد؟

زمانی که این مقاله نوشته شده است ، فیلم حتی هفته اول را نگذارنده است ، ولی از الان زمزمه این می آید که این فیلم قسمت دوم همان فیلم "تروی" است که با ستاره ها و جلوه های ویژه کامپیوتری عرضه شده است.

کلمه پارس ها بیشتر از صد بار در فیلم تکرار شده است و کلمه "خشایار" بیش از ده بار شنیده می شود. "خشایار" به حالت یک پادشاه اٌبنه ای لخت که صورتش را تیغ زده بود ، نمایش داده شده بود. اما این قرار بود که بر اساس یک کشور حقیقی و نبردی واقعی ساختده شود و قطعا هر تماشاچی انکار نمی کرد که این بر اساس نبرد "ترموپیلا" بود. اما اصولا باید وفادار به اصل ماجرا بود؟ آیا اصلا سعی کرده بود که وفادار باشد؟ جواب این است که اکثر فیلم تخیل نویسنده و کارگردان بود که هیچ یک حتی جرات نکردند قید کنند که این فیلم دارای عوامل تخیلی است و عناصر بسیاری به اصل داستان اضافه شده است.

Immportals_large

  سرباز های گارد سلطنتی

در فیلم (عکس بالا)

 

سرباز های گارد سلطتنی حک

شده در پاسارگاد (عکس پایین)    

Persian_Immortal_Guard

 

واضح بود که در تکنیک های اسپارتایی ها در جنگیدن عناصری اضافه شده بود که در آن زمان شاید اصلا وجود نداشته بوده و فقط برای زیبا جلوه دادن فیلم اضافه شده بود.

ژنرال های ارتش پارسی به هر چیزی به جز پارسی شبیه بودند. از هندی تا عرب و یا حتی چینی و حتی خود پادشاه پارس ها یک هندی تمام عیار با کلی گوشواره و جواهرات مرسوم هندی ها زینت داده شده بود.

نه نویسنده و نه کارگردان حتی یک جستجوی ساده در گوگل هم در تحقیق برای ساخت فیلم انجام نداده بودند. یک جستجوی ساده در بخش عکس سایت گوگل برای خشایار (Xerxes) شامل نتیجه های زیادی می شود که پیدا نکردن عکس اصلی خشایار شاه آن در صفحه اول غیر ممکن است. که خشایار با ریشی دراز با کلاهی سیلندری به سبک شرقی (که اغلب مشکی رنگ بوده اند) و لباسی که تمام بدن را پوشش می داده است و اصلا عریان هم نیست. عکس آن هم خود سندی است که بر دیوار های کاخ های پرسپولیس حکاکی شده است. به گفته یکی از دوستان چینی الاصل که فیلم را تماشا کرده بود: "خشایار شاه بسیار شبیه چراغ جادوی علی بابا بود."

البته نمایش متضادظاهری خشایار شاه تنها بخش کوچکی از ایراد های فیلم است. متاسفانه نویسنده اینطور نوشته است که خشایار ادعای "پادشاه خداوند" را می کرده است و از پادشاه اسپارتایی می خواهد که به عنوان خداوند به او تعظیم کند که چنین چیزی در حقیقت وجود نداشته است. هخامنشی ها زرتشتی بوده اند و خدای یگانه را می پرستیند و هیچ نوشته و تاریخ نگاری ، حتی از جناح یونانی ها این چنین ننوشته است که خشایار شاه یا هیچ یک از پادشاهان هخامنشیان چنین ادعاهایی کرده باشند.

PersianMonsters_Large

 عکس خشایار شاه در فیلم(راست) و

عکس پادشاه اسپارتا (سمت چپ)

 

عکس واقعی خشایارشاه حک شده روی

دیوار های کاخ وی (پرسپولیس) 

Tresury_relief

 

هیچ تکنیکی از ارتش پارس ها نشان نداده شد و فیلم مانند یک مشت دروغ هیچ صحبتی از عبور ارتش پارسها با ایجاد پل شناور بروی تنگه بسفور نمی کند که بزرگترین پل شناور تاریخ باستان را با کمک هزاران مهندس و متخصص آن زمان ساختند که ارتش چند میلیونی با اسب ها و فیل ها از روی آن عبور کنند (به نقل از ویلیام دورانت).

در فیلم بار ها و بار ها پارسی ها را به عنوان بربر خطاب کردند تا عمق تنفر اسپارتا و برتری آن ها را برای بیننده اثبات کنند.

ولی چرا هر چیزی از تاریخ آمریکایی نشان داده می شود؟ چرا آمریکایی ها همه چیز را آمریکایی وار نشان می دهند؟ آیا ارتش اسپارتا همانند ارتش آمریکایی ها بونند؟ و یا آیا ارتش آمریکا الهام گرفته شده از اسپارتا بوده است؟

شخصا به عنوان مترجم اثر قبلی "فرانک میلر" نا امید شدم ، مخصوصا با اثر زیبای "شهر گناه" و اعتقاد دارم او با این نمایش غلط یک سمت از ارتش (چه پیروز و چه شکست خورده) بدون در نظر گرفتن دیدگاه بی طرف از واقعه ای تاریخی ، حیثت نویسندگی اش را زیر سوال برده است.


آرزو داشتم 300 یک فیلم عالی و مستقل دیگر از "فرانک میلر" می بود ولی این چنین نبود.

امیدوارم به شخصه روزی در توان و قدرت داشته باشم که بتوانم حقیقت را درباره فرهنگ و تاریخ پارس ها نشان دهم.

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 11:0  توسط هامان  | 

تاریخ تولد: 22 - آوریل - 1937
محل تولد: آمریکا
نام پدر: John Joseph Nicholson
شغل: بازیگر/ تهیه کننده/ فیلمنامه نویس و کارگردان



اگر عبارت " تیپ گنگستری" صفت توصیفی نیکلسون در فیلم های اولیه اش باشد، در مورد فیلم های بعدی، باید صفت "شیطانی" را بر آن افزود، نیکلسون در برخی فیلم های دلهره آور راجر کورمن در اوایل دهه شصت نقش های کوچکی بازی کرد و سپس با نقش وکیل معتاد سر خورده از دنیا در"1. ایزی رایدر" به موفقیت بزرگی دست یافت.در" 2.پنج قطعه آسان" ، " 3.معرفت جسم" و" 4.سلطان ماروین گاردنز" نیکلسون نقش آدم های تنهای سرخورده ای را بازی می کرد که از خود و از دنیا بیزار، از ریشه و احساسات خود جدا و منزوی مانده اند. سپس یک سلسله نقش های آدم هایی شروع شد که تکیه گاهی جز زرنگی و درایت خود در جامعه ای بی رحم نداشتند:
5. آخرین ماموریت
6. محله چینی ها
7. تامی
8. کسی از فراز آشیانه فاخته پرید
9. برکه های میسوری( میسوری از هم می پاشد)
10. آخرین قانون
جنبه شیطانی شخصیت سینمایی وی اولین بار در " 11. تلا لو" ظاهر شد، سپس کمی در " 12. روابط عاطفی" و بالاخره در " 13. جادوگران ایستوویک" به طور کامل و عیان با چنین نقشی بازی کرد. به خاطر نقش یک رمان نویس وسواس( مقابل هلن هانت) در 14. بهترین شکل ممکن(1997) اسکار بهترین بازیگر مرد را برد.


جایزه اسکار

1. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل به خاطر بازی در " ایزی رایدر" در سال 1969
2. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " پنج قطعه آسان" در سال 1970
3. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " آخرین ماموریت" در سال 1973
4. نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " محله چینی ها" در سال 1974
5. برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " کسی از فراز آشیانه فاخته پرید" در سال 1975
6.  نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل به خاطر بازی در

" REDS"

  در سال 1981
7. "برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

"Terms Of Endearment"

 در سال 1983
8.   نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

"Prizzi s Honor"

 در سال 1985
9.   نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

" Ironweed"

 در سال 1987
10.   نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

" A Few Good Men"

 در سال 1992
11. برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در " بهترین شکل ممکن" در سال 1997

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 8:53  توسط هامان  | 

bruce willis

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بروس ويليس در روز نوزدهم ماه مارس سال 1955 در شهر ايدار اوبراشتاين آلمان به دنيا آمد پدرش سرباز ارتش آمريكا بود و مادرش هم آلمانى. دو سال بعد از تولدش، خانوده بروس ويليس راهى نيويورك ميشود و او هم دوران كودكى و نوجوانى كم و بيش آرامى را پشت سر ميگذارد بعد از پايان تحصيلات مدرسه شغلهاى مختلفى را تجربه ميكند، از ميكانيك اتومبيل گرفته تا مامور حفاظتى در نيروگاهى اتمى. بروس ويليس كه از همان دوران بچگى عاشق موسيقى است، در ساعات فراغاتش با يك گروه همكارى ميكند و بايد گفت كه عشق به موسيقى را از آن زمان تا به حال حفظ كرده و حتى به صورت حرفه اى هم ادامه داده است. در همان دوران تصميم ميگيرد كه هنرپيشه شود و به همين خاطر هم در دانشكده تئاتر كالج دولتى ثبت نام ميكند. البته او به جاى رفتن سر كلاسهاى تئورى سعى ميكند كه با گروه هاى مختلف تئاتر تماس بگيرد و بيشتر به كار عملى بپردازد كه در اين كار هم تا اندازه اى موفق ميشود حاصل اين تلاشها، همكارى با چند گروه كوچك تئاتر است، اگر چه بروس ويليس در اين زمان از طريق بازيگرى در آگهى هاى تبليغاتى خرج زندگيش را ميگذراند، از جمله تبليغ براى شلوار جين. پس از تلاش زياد و فرستادن تقاضاهاى متعدد براى شركتها و آژانسهاى هنرى مختلف، سرانجام نقش كوچكى به عنوان هنرمند مهمان در سريال پليسى معروف دريافت ميكند، اماعليرغم اين موفقيت كوچك، دوران سرخوردگى و دلسردى بروس ويليس ادامه دارد و او پيوسته جواب رد ميگيرد. در سال 1984 يعنى در سن 29 سالگى، بالاخره بخت با او همراهست و او در بين 3 هزار متقاضى براى ايفاگرى نقش اول در سريال تلويزيونى انتخاب ميشود، سريالى كه با موفقيتى غيرمنتظره روبرو ميگردد و بدين ترتيب بروس ويليس را به شهرت ميرساند. در سال 1987 بروس ويليس براى اولين بار در فيلمى سينمايى ايفاگرى نقش اول را برعهده ميگيرد: فيلم كمدى ، كه با بازيگرى او و كيم بيسينجر روى پرده سينما ميرود، جزو فيلمهاى پرفروش روز قرار ميگيرد. با اين موفقيت دوران شهرت و محبوبيت بروس ويليز هم آغاز ميشود. فيلم پرهيجان «جان سخت» كه در سال 1988 به نمايش درميايد بروس ويليس را به اوج شهرت ميرساند و بازيگرى او در اين فيلم در نقش جان مك كلين، يك مامور پليس بيباك، با واكنش مثبت و ستايش منتقدان فيلم روبرو ميشود. ناگفته نماند كه اين فيلم تنها در آمريكا 35 ميليون دلار فروش داشت و اين موفقيت سبب شد كه تهيه كنندگان «جان سخت دو سال بعد يعنى در سال 1990 قسمت دومى از اين فيلم نيز تهيه و اكران كنند كه البته اين فيلم درمقايسه با «جان سخت 1» با استقبال كمترى روبرو ميشود. قسمت سوم اين فيلم نيز در سال 1995 به نمايش درآمد. در اين بين بروس ويليس به يكى از ستارگان محبوب و پرطرفدار عالم سينما بدل شده و اين موفقيت و محبوبيت تا اندازه اى از اين سرچشمه ميگيرد كه او در طى بيش از 20 سال فعاليت سينماييش، در قالب نقشهاى متفاوت هنرنمايى كرده و ميكند و سراغ ژانرهاى گوناگون از كمدى گرفته، تا پليسى، جنايى، تريلر و تخيلى رفته است: نقش يك روانشناس در فيلم «حس ششم»، نقش يك بوكسور در فيلم «پالپ فيكشن»، نقش يك ارتشى در فيلم «حكومت نظامي»، نقش يك آدمكش حرفه اى در فيلم «شغال» و بازيگرى در فيلمهاى تخيلى «12 ميمون» و عنصر پنجم».»

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 9:43  توسط هامان  | 

هفتاد و نهمين دوره مراسم اسکار که از ساعت 5 بعد از ظهر يکشنبه به وقت لس آنجلس (يک بامداد دوشنبه به وقت گرينويچ) آغاز شد و آکادمی علوم و هنرهای سينمايی برگزيدگان 24 رشته گوناگون را معرفی کرد.

بهترين فيلم

بابل
ميس سانشاین کوچک
از دست رفته
ملکه
نامه های ایووجیما

بهترين کارگردان

مارتين اسکورسيزی: از دست رفته
کلينت ايستوود: نامه های ایووجیما
استيون فريرز: ملکه
آلخاندور گونزالس اينياريتو: بابل
پل گرين گراس: يونايتد 93

بهترين بازيگر مرد

لئوناردو دی کاپريو: الماس خونين
فارست ويتاکر: آخرين پادشاه اسکاتلند
رايان گاسلينگ: Half Nelson
پيتر اوتول: ونوس
ويل اسميت: بدنبال خوشبختی

بهترين بازيگر زن

هلن ميرن: ملکه
جودی دنچ: يادداشتهای يک رسوايی
کيت وينسلت: بچه های کوچک
پنه لوپه کروز: بازگشت
مريل استريپ: شيطان پرادا می پوشد

بهترين بازيگر نقش مکمل مرد

ادی مورفی: دختران رويايی
آلن ارکين: ميس سانشاین کوچک
جايمون هونزو: الماس خونين
مارک والبرگ: از دست رفته
جکی ارل هالی: بچه های کوچک

بهترين بازيگر نقش مکمل زن

جنيفر هادسن: دختران رويايی
آدريانا باراس: بابل
رينکو کيکوچی: بابل
ابيگل برسلين: ميس سانشاین کوچک
کيت بلانچت: يادداشتهای يک رسوايی

بهترين فيلم زبان غير انگليسی

پس از عروسی - دانمارک
روزهای افتخار- الجزاير
هزارتوی پن - مکزيک
زندگی ديگران- آلمان
آب - کانادا

بهترين انيميشن بلند

ماشينها
Happy Feet
خانه هيولا

بهترين فيلمنامه اقتباسی

بورات
از دست رفته
بچه های کوچک
يادداشتهای يک رسوايی
فرزندان انسان

بهترين فيلمنامه اريژينال

بابل
ميس سانشاین کوچک
نامه های ایووجیما
ملکه
هزار توی پن

بهترين موسيقی

بابل
آلمانی خوب
ملکه
هزار توی پن
يادداشتهای يک رسوايی

بهترين ترانه

حقيقت تلخ - خواننده: مليسا اتريج
دختران رويايی - خواننده: جنيفر هادسن
دختران رويايی - خواننده: بيانسه نولز
دختران رويايی - خواننده: ادی مورفی، کيت رابينسون، آنيکا نانی رز
ماشينها - خواننده: جيمز تيلور

بهترين فيلم مستند بلند

شيطان را تحويل ما بدهيد
حقيقت تلخ
عراق متلاشی
کشور من، کشور من
Jesus Camp

بهترين فيلم مستند کوتاه

خون محله يينگژو
زندگی بازيافت شده
تمرين يک رويا
دو دست

بهترين جلوه های ويژه

دزدان دريايی کارائيب: صندوقچه مرد مرده
Poseidon
بازگشت سوپرمن

بهترين فيلمبرداری

کوکب سياه
فرزندان انسان
خيالباف
هزارتوی پن
پرستيژ

بهترين کارگردانی هنری

دختران رويايی
چوپان خوب
هزارتوی پن
دزدان دريايی کارائيب: صندوقچه مرد مرده
پرستيژ

بهترين انيميشن کوتاه

شاعر دانمارکی
Lifted
دخترک کبريت فروش
استاد
حوصله ای برای ديوانه ها نيست

بهترين فيلم کوتاه

بينتا و ايده بزرگ
يکی خيلی زياده
هلمر و پسرش
ناجی
داستان کرانه باختری

بهترين طراحی لباس

طلسم گل طلايی
دختران ورطايی
ماری آنتوانت
ملکه
شيطان پرادا می پوشد

بهترين گريم

آپوکاليپتو
کليک
هزارتوی پن

بهترين ترکيب صدا

الماس خونين
دختران رويايی
پرچمهای پدران ما
آپوکاليپتو
دزدان دريايی کارائيب: صندوقچه مرد مرده

بهترين صداگذاری

الماس خونين
نامه های ايوو جيما
پرچمهای پدران ما
آپوکاليپتو
دزدان دريايی کارائيب: صندوقچه مرد مرده

بهترين تدوين

بابل
يونايتد 93
الماس خونين
از دست رفته
فرزندان انسان